پرهام و پارمیسپرهام و پارمیس، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره
عشق مامان و باباییعشق مامان و بابایی، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

پرهام و پارمیس معجزه های الهی

شروع دوازده ماهگی

1395/7/8 16:10
نویسنده : مامان لیلا
487 بازدید
اشتراک گذاری

                       

 

باورتون میشه...؟

فقط چند روز دیگه مونده تا شما تربچه های نقلی من یک ساله شید به امید خداآرام

همون کوچولوهای ریزه میزه ای که از انجام دادن کوچکترین کارها عاجز بودند، کم کم رشد کردند و حالا در حالی هستند که خودشون میتونند با حرکت به خیلی از خواسته هاشون برسند یا منظورشون رو به یک نحوی به ما برسونند.

مهمترین اتفاق این ماه اولین قدم های پرهام جان بود که حدود یک هفته مانده به پایان دوازده ماهگی تقریبا شروع به راه رفتن کرد.واسه این میگم تقریبا که از چندین روز پیش از این تاریخ قدم های کوچکی بر میداشت اما شجاعت ادامه دادن نداشت تا اینکه بالاخره موفق شد.محبتتشویقبوس

البته ناگفته نماند که خیلی وقت ها روی نوک پنجه هاش راه میره که میگن فعلا طبیعیه و مشکلی نیست.از شیرین کاری های دیگش اینه که خیلی عاشق بالا رفتن از همه جا هست در حدی که بابایی میگه استعداد سنگ نوردی و صخره نوردی داره و بعد ها باید ببریم این کلاس ها ثبت نامش کنیمخنده توی آشپزخونه مدام از کابینت بالا میره و میره داخل کابینت و بعد هم گیر میوفته و نمیتونه بیاد پایین و های های و سر و صدا و مامان مامان که بیا به دادم برسخنده

از خوشمزه گی های پارمیس جونی اینه که راه نمیره کلا با شتاب میدوهبی حوصله اصلا نمیتونه آروم حرکت کنه حالا فقط خوبیش به اینه که میتونه تعادل خودش رو حفظ کنه و ترمز بگیرهخندونک از کفش های جیغ جیغو خوشش میاد و دلش میخواد مدام بره داخل حیاط و راه بره و بدوه تا صداشون در بیاد. و کمابیش داره تمرین بپر بپر میکنه اما هنوز نمیتونه بپره. دیگه اینکه جدیدا عاشق چادر شده و همش دوست داره یه پارچه بندازه رو سرش و راه برهبوس

دیگه اینکه همچنان غذا نمیخورن و فقط با کلیپ موبایل و تماشای کلیپ های mother goose club چند قاشق اونم به صورت میکس شده میخورن.شعر های the wheels on the bus و hop like a bunny  از شعر های مورد علاقه اشون هست و ادای اونها رو در میارن و پارمیس با شعر هاپ بالا پایین میپره.آرام

الان دیگه راحت حلقه ها رو داخل هرم هوش میندازن و یک دو سه میگن و مدام چند تا سوراخی که روی یکی از دیوارهای خونمون هست رو میشمارن. و از بازیهای مورد علاقه اشون دالی موشه هست و دلشون میخواد  پشت دیوار قایم شیم و یواشکی اونا رو بگیریم و بخوریمخوشمزهخنده

اتفاق بدی که تو این مدت پیش اومد آنفولانزا گرفتن شما بود که تقریبا یک هفته طول کشید ولی واسه مامان یک عمر گذشت.واقعا بدترین هفته عمرم بود وقتی میدیدم نمیتونید شیر بخورید و همش تو تب میسوزید و ناله میکنید دلم میخواست بمیرم و این صحنه ها رو نبینم .گریهوقتی بهتون دارو میدادم اونم به زور و هوار هوار گریه میکردید و آخر سر هم اونو بالا می آوردید و باز مجبور میشدم به زور بهتون دارو بدم دلم میخواست زمین باز  میشد و منو فرو میبرد.فقط خدا میدونه که چی به من و بابایی گذشت.دلشکسته الهی که هیچ بچه ای توی هیچ کجای این دنیا مریض نباشه.آمین.

اولین قدم های پرهام عزیزم

پارمیس و تماشای تی وی و بازی با دست هاش

فدای خنده هاتبوس

نمیدونم داره چی تماشا میکنه که مات تی وی شده و دهنش آب افتادهخوشمزهخنده

الهی مادر قربون قد و بالات بره با این چادرتمحبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)